7. ردهبندي و تاريخ علم. ششمين و آخرين بخش مقدمه، كه قريب يك سوم كتاب را در برميگيرد، دربارهٴ علوم و هنرهاست، كه به شيوهٴ متداول اسلامي ردهبندي شده و موٴلف اطلاعات گرانبهايي در مورد تاريخ اين علوم عرضه كرده است؛ از جمله نويسندگان و كتابهاي زيادي را در مورد هريك از علوم عرضه كرده و اشارهها و نقدهاي متعددي بر آنها افزوده است.
اين بخش بهترتيب دربارهٴ قرآن و حديث است همراه با توضيح اصطلاحات فني آن، علم الفرايض، جدل، كلام؛ تفسير متشابهات
قرآن و سنّت و مشكلات و انحرافات ناشي از آنها؛ تصوف، تعبيرخواب، علوم حكمي يونان (منطق، طبيعيات، مابعدالطبيعه، رياضيات). موٴلف در پايان، ميگويد كه اين علوم حكمي اينك (در نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم)، گفته ميشود در ممالك مسيحي رواج دارد؛ خواص اعداد، حساب، جبر، معاملات، هندسه، علم مناظر، نجوم، استخراج زيج، منطق، طبيعيات، طب، كشاورزي، مابعدالطبيعه، علوم سحر و طلسمات، اسرار حروف، كيميا، مخاطرات فلسفه، اخترگويي (صنعت نجوم). در پي اينها، بحث مفصلي در باب روشهاي تحصيل و تعليم آمده و پس از آن، ابنخلدون به علم لغت و ادبيات پرداخته است.
در بخش ديگري از مقدمه، ابنخلدون ميگويد كه شمارهٴ علوم و علما بسيار زياد است، ولي تعداد علومي كه از ميان رفته بيش از آنها بوده كه باقي ماندهاند. او ميپرسد، برسر علوم ايرانيان، كلدانيان، آشوريان، بابليان و قبطيان چه آمده است؟ ما تنها كتابهاي علوم يوناني را ميشناسيم كه آن نيز ناشي از مجاهدات مأمون (نهم ـ 1) است.
اين كنجكاويها در سايهٴ معلومات كنوني ما در زمينهٴ علم بابلي و مصري بسيار جالب به نظر ميرسد؛ عجيب است كه چيزي دربارهٴ دانش هندي نميگويد، حال آنكه نخستين دانشمندان مسلمان توجه زيادي بدان مبذول ميداشتند، ولي ممكن است اين موضوع در ذهن او با علوم ايراني مخلوط شده است. عدم اشارهٴ او به علم مصري كمتر مايهٴ تعجب است، زيرا فاتحان مسلمان مصر توجهي به آثار باستاني مصر نداشتند1؛ درست است كه از قبطيان نام ميبرد، ولي آنان هم به همان اندازهٴ اربابان مسلمانشان نسبت به مصر باستان بيعلاقه بودند.
معلومات او در زمينه علوم پيش از اسلام، با همهٴ نارسايياش (او چگونه ميتوانست معلومات بهتري كسب كند؟) نشان دهندهٴ علاقهاي اصيل به منشأ و تاريخ علم است. بنابراين، مورخ علم امروزي ميتواند او را در شمار پيشگامان انگشتشمار خويش در سدههاي ميانه بشناسد.
8. علم تربيت. بخش ششم مقدمه حاوي شواهد زيادي است از اينكه ابن خلدون يك مربي مادرزاد بوده، يكي از افراد انگشتشمار عصر خويش، كه از بدي روشهاي آموزشي در